ورود عضویت
فرهنگ چیست و چگونه میتوان آنرا شناخته و ارزشهایش را مشخص نمائیم؟

فرهنگ چیست و چگونه میتوان آنرا شناخته و ارزشهایش را مشخص نمائیم؟

اکبر کریمیان

15/11/2017

قسمت اول 

http://greenwavevoice.com/content.php?news_id=572

فرهنگ یکی از پیچیده ترین موضوع های جامعه شناسی و تاثیر گذار بر تمامی جنبه های زندگی افراد تشکیل دهنده جامعه و دربردآرنده آن است. از این رو لازم میبینم که این "محصول بشری" بیشتر مورد بحث قرار گیرد و پس از بررسی بیشتر، به راهکارهای تاثیر گذاری بر روی تحولات فرهنگی و ارزشهای اجتماعی بپردازم. فرهنگ، در این نوشتار، بصورت یک پدیده، "phenomenon"، زنده و در حال تحول دائمی در نظر گرفته شده است. در نتیجه فرهنگی را نمیتوان بمانند "داروئی شفا بخش" یا "سم کشنده ای"، در رابطه با فرهنگهای مهاجم، در یک شیشه بسته بندی یا در "یخچال تاریخ" بدور از تحولات زمانه حفظش کرد.
از اینرو در راستای تحولات فرهنگی؛ ارزشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه نیز تغییر و تحول خواهند کرد و از سوی دیگر، فرهنگ، تاثیر گرفته و تاثیر گذار بر عوامل یاد شده نیز میباشد. تحولات در فرهنگ، نه فقط بشکل تحولات هگلی، که تنها بصورت دینامیک درونی رخ میدهد، بلکه تحولات خارج نیز بر آن تاثیر گذار و شکل دهنده آن است.
برای روشن شدن مطلبم، لطفا به این مثال توجه کنید؛ آیا عوامل فرهنگ موجب اختراع "چرخ" شدند یا اختراع "چرخ" موجب شد که فرهنگ بر اثر تحولات اقتصادی و اجتماعی اش دستخوش تکاملها شود؟ نمونه دیگری در این خصوص، اختراع اینترنت بود که ما هم اکنون از فرآیندهای آن نظیر فیسبوک، گوگل، تلگرام و ... استفاده میکنیم. آیا پیدایش اینترنت بر آمده از فرهنگ بود یا بوجود آمدن آن ایجاد کننده فرهنگ خاص شد؟ اجازه دهید که همین سوال را طور دیگر از شما بپرسم. چرا یکی در بین جعمیت  80 میلیون مردم ایران، بفکر اختراع اینترنت، فیسبوک و یا گوگل و از این قبیل نیفتاد؟ آیا عامل فرهنگی و ارزشهای حاکم بر جامعه در تحقق نیافتن این اختراعات توسط ایرانیان تاثیر گذار بوده است؟ با توجه به این سوالات و بررسی آنها، متوجه خواهیم شد که پارامترهای دیگری نیز وجود دارند که در ساختن فرهنگها و یا نابودی آنها تاثیر گذار بوده و در این راستا حتی نقش کلیدی هم بازی کرده و همچنان میکنند. بارزترین این پارمترها؛ "سیاست های فرهنگی" و در نهایت "فرهنگ سیاسی" حاکم بر یک کشور است، که میتوان از آنها یاد کرد.

"فرهنگ سیاسی" حوزه و فضای گسترده و عمیقی دارد که دهه های بسیاری برای شکل گیری آن نیازمند است. پیدایش "رهبر" بمانند رضا شاه یا آیت الله خمینی یا هگرمونی "فلسفه سیاسی" خاصی در یک دوره تاریخ در کشور، نمونه های روشن آن است. اما سیاستهای فرهنگی، از برنامه های متفکران، رهبران و الیتهای حاکم بر جامعه بوجود میایند. برای نمونه، رضاشاه و آیت الله خمینی؛ یکی "کشف حجاب" کرد و دیگری "حجاب اجباری" را بر جامعه حاکم کرد. این دو با سیاستهای فرهنگی که داشتند، "ارزشهای اجتماعی"، البته تا حدی نیز تاثیراتی بر روی "فرهنگ ملی" نیز گذاشته اند، را دستخوش تحولات بسیاری کردند. البته خواننده باید توجه داشته باشد که بحث من جنبه ارزش دهی به هیچ کدام از این دو سیاست فرهنگی و یا رهبران آنها نیست. از سوی دیگر میباید در نظر گرفت که فرهنگ ملی یک کشور بزرگ بمانند ایران، در درون خود، ارزشهای فرهنگی بسیاری را در خود گنجانده است. هر چند، ممکن است در ظاهر این ارزشهای فرهنگی در بعضی از موارد همسو با یکدیگر نباشند! بزبان دیگر، در ایران ما ریز-فرهنگهای (subculture) بسیاری داریم، که در چارچوب فرهنگ بزرگتری بنام فرهنگ ‌ملی، در حال زندگی و تامل با یکدیگر هستند. این یک‌ پدیده منحصر به ایران نیست، بلکه در تمام کشورهای جهان میتوان آنها را دید و حتی تاثیرات آنها بر روی یکدیگر را نیز شناسایی کرد. یکی از بهترین مثالهای که میتوانم بیاورم، کشور هندوستان است. کشوری است با گویشها، مذهبهای گوناگون و اعتقادات متفاوت و در بعضی از موارد متضاد، که تمام زیر-فرهنگهای آن در چارچوب فرهنگ ملی در حال زندگی و تامل هستند.

برای مثال بخشی از کشور ما دارای گویش، مذهب، تنوع خوراک و عرفی است که با بخش دیگر از ایران، متفاوت است. حتی تفاوتهای ارزشی را میتوانیم در یک بخش کوچک که تمام موارد یاد شده بالا را بصورت مشترک در خود داشته باشد، بیایم.  در همان منطقه خاص، ارزشهای مدرن، کهن (ایران باستان) و یا سنت گرا مذهبی در کنار یکدیگر و حتی در بعضی از موارد در تقابل با یکدیگر در حال زندگی هستند. تمام این ارزشها، به نوعی در کنار هم و تاثیر گذار بر هم، شکل دهنده "فرهنگ ملی" ما هستند، بصورتی که ما را قادر میسازد همدیگر را درک و "ناگفته های روزمره مان" را بدون سختی "بشنویم" و ازخود "واکنش" مشخصی که برای دیگران قابل انتظار است نشان دهیم.

بهترین تشبیه که از این رابطه، فرهنگ ملی و دارندگان آن در ذهنم دارم و میتوانم برایتان بیان کنم، دستگرد یا همان تسبیح است. که ارزشها گوناگونی که مردم ایران در خود بمانند "کروموزومهای ذهنی" از نسلی به نسل دیگر انتقال میدهند را به "مهرهای" بزرگ و کوچک دستگرد و نخ آن را به فرهنگ ملی تشبیه کنم. تمام بالا و پایین رفتن های تاریخی، سیاسی و اقتصادی و حتی رویدادهای اجتماعی توسط این "نخ" که از دل مهره ها دستگرد عبور کرده، ایرانیان را در کنار هم نگهداشته است. در واقع این فرهنگ ملی یک کشور است که "هویت ملی" مردم آن کشور را مشخص و قابل تمایز از دیگر ملتها میسازد. البته باید این فرض را در نظر داشت که همیشه ارزشهای اجتماعی تحت تاثیر سیاست های فرهنگی نظام حاکم بر کشور بوده و در نهایت ارزشهای فرهنگی در بر اثر اعمال سیاستهای فرهنگی، بصورت مستمر و درزمان طولانی، تاثیر خواهند گذاشت. سیاستهای فرهنگی نظام، استوار برارزشهایی مشخصی است که توسط حاکمیت تعیین شده، را از طریق آموزش و پرورش و دیگر دستگاه های اجرائی و اداری آن به مردم خود منتقل میشود. این ارزشها بخودی خود نه "خوب" و نه "بد" هستند بلکه نتایج آنها در مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است که مورد قضاوت و ارزیابی شهروندان آن جامعه قرار می گیرید.

اگر شرح مختصر بالا را به عنوان سکویی برای درک بهتر "فرهنگ ملی" بپذیریم، وقت آن است که بخود فرهنگ ملی بپردازیم و ببینیم که چیست. اجازه بدهید با این سوال مطلبم را باز کنم؛ چه چیزی به "ما" هویت ملی و یا ایرانی بودن میدهد؟ چه چیزی ما را ایرانی میکند؟ البته منظور داشتن شناسنامه ایرانی نیست. در واقع سوال این است چه چیزی این "من"؛ بعنوان "مسلمان"، "زرتشتی"، "مسیحی"، "یهودی"، با دین، بی دین، تهرانی، کرد، آذری، عرب و ... را ایرانی میکند؟ با این سوالها بدنبال روشن کردن این مطلب هستم که ما به عنوان یک ایرانی دارای خصلتهائی خاص و مشترکی هستیم که ما را با، افغانیها، آمریکاییها، عراقی ها، روسها و ... متفاوت میسازد. چه چیز مشترکی در ما ایرانیان وجود دارد که ‌میتوانیم "کدها" و مفاهیم اجتماعی و ... را برای ما ایرانیها قابل درک کند؟ پاسخ من، فرهنگ ملی است. این فرهنگ ملی ما است که به مانند "نخ" دستگرد، مردم را به هم پیوند داده و به ما هویتی به نام هویت "ایرانی" میدهد.

وقتی ما از هویت ملی مان صحبت میکنم؛ میباید به این سوالی که در ذهن نقش میبندد، هویت ملی چیست؟، پاسخ داد. این "منی" که در نمایانگر هویت "من" است با چه ارزشهائی و و تحت چه شرایطی شکل گرفته است؟ پاسخ این سوال را میتوان در بررسی نمودار (1) بهتر دریابیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همانطور که از نمودار(1) نمایان است، هویت ما ساخته شده بر خصلتهای آنسانی و فرهنگی که در آن بدنیا آمده و روشد کردیم است. در واقع هویت ما نمایانگر "شخصیت" ماست. شخصیتی که نتیجه آموخته ها، آموزشها و بعضی خصلتهای موروثی ماست. با توجه به این مثلث "ذهنی انسانی" که نمایشگر سازه "شخصیت" افراد جامعه است، هویت ما بر آمده و شکل گرفته از خصلتهای موروثی، آموخته های اجتماعی و خانوادگی (محیطی) که در تمرینهای و عملکردهای ما در سطح خانواده و اجتماعی، مدرسه و محیط کار، بوجود آمده است.

همانطور که پیش تر آورده بودم، در ایران ما ریز-فرهنگهای بسیاری داریم که ارزشهای فرهنگی خاص خودشان را دارند. از سوی دیگر، در مناطق مختلف ایران که مردم با ارزشهای فرهنگی خودشان زندگی و روابط اجتماعیش را در آنجا تنظیم میکنند، ارزشهای دیگری نیز خودشان را بصورت یک مجموعه ارزشی مطرح میسازند. برای مثال مردم کاشان را در نظر بگیرید؛ مردمی با فرهنگ خاص خودشان که در هنر، معماری، گویش و نحوه زندگی دیگر، میتوان شناخت. فرهنگ کاشانیها یکی از ریز-فرهنگهای فرهنگ ملی ایرانیان است. این ریز-فرهنگ در درون خود بمانند تمامی فرهنگهای جهانی در حال تامل و دادوستد فرهنگی با دیگر فرهنگهای مناطق مختلف ایران و همچنین جهان است. در این روند است که ما شاهد بوجود آمدن و یا به گوشه ای خزیدن ارزشهای فرهنگی "جدید" و یا "قدیمی" در فرهنگ کاشانیها هستیم.

این ارزشها، چه در حال رشد و چه در حال گوشه گیری، ارزشهای غالب فرهنگ کاشیان نیستند، ولی ارزشهائی هستند که مردم کاشان آنها را درک میکنند. هر چند ممکن است که آنها را در کلیت شان نپذیرند. اجازه بدهید که این ارزشها را من به سه دسته تقسیم کنم؛ ارزشهای "کهن یا باستانی"، "مدرن" و "سنتی یا اسلامی". البته باید تاکید کنم که این تقسیم بندی فقط و فقط برای باز کردن مطلبم مورد استفاده قرار گرفته و در غیر اینصورت ارزش تحقیقی نباید برای آن قائل شد.

ارزشهای کهن یا باستانی، چه نوع ارزشهائی هستند؟ گفته و شنیده ایم که بعضی از فعالین سیاسی و اجتماعی صحبت از فرهنگ کهن ایرانیان کرده و اینطور وانمود میکنند که این ارزشهای فرهنگی در جامعه دست نخورده وجود دارند. ولی تحت فشار "حاکمیت" اجازه بروز و خودنمائی ندارد! آنچه در اینجا به اشتباه توسط این گروه از فعالین مطرح میشود این است که آنها تصور وجود فرهنگی بنام "فرهنگ کهن یا باستانی" را دارند. آنچه هست، ارزشهای فرهنگی پیشن است که "ما" از آنها یاد میکنیم و یا "ما" تمایل به حاکم کردن آن ارزشهای ذهنی هستیم. 

برای روشن شدن این مطلب که، "فرهنگ کهن یا باستانی"، وجود خارجی ندارد، از تجربه شخصی خودم مدد بگیرم. چند سال پیش یکی از هم دانشگاهی هایم مرا برای جشن عروسیش به دهلی-هندوستان- دعوت کرد. آنجا بود که شانس یاریم کرد و توانستم با جمعی از "پارسیان" در آنجا ارتباط برقرار کنم. همانطور که میدانید وقتی عربها به ایران حمله کردن، تعداد  زیادی از ایرانیان از خراسان راهی هندوستان شدند. بر طبق قراری که با پادشاه هندوستان داشتند، از ترویج دین و آیین و آمیزش با شهروندان آنجا میباید دوری میکردند و آنها نیز به قرار خود پایبند ماندند. این ایرانیان مهاجر، از آن تاریخ در هندوستان با سر بلندی اقامت گزیدند و بخوبی زندگی کرده و همچنان میکنند. آنها در هندوستان جامعه و فرهنگ خودشان، یکی از ریز-فرهنگهای هندوستان، را تشکیل و به تعالیم فرزندانشان بر طبق آئینشان، زرتشت نیز پرداختند. اما بعد از سالیان طولانی، بخوبی میتوانیم آمیخته شدن آئین نیاکانشان با آئین هندویان را مشاهده کنیم. در محفل آنها که حضور پیدا کردم دیدم که بعضی از آنها بمانند هندوها خالهای رنگی بر پیشانی داشتند، دلیلش را پرسیدم؛ "گفتند برای خوشامد نهادیم". آنها در ادای احترام و دیگر عرف های اجتماعی شان، از فرهنگ اجتماعی هندویان استفاده و تبعیت میکرند. همانطور که‌ملاحظه میفرمایید، با اینکه آنها به عنوان دارندگان و معتقدان به "فرهنگ کهن یا باستانی" به آنجا رفته و با توافق قبلی با هندوها آمیزش و تبادل نظر هم نداشتند، باز این آمیختگی فرهنگی بصورت واضحی قابل مشاهده بود. فرهنگ نسل جدید "پارسیان" در هندوستان، بسیار متفاوت است با فرهنگ پارسیان در 1400 سال پیش. حال چگونه بعضی در ایران و پس از تحمل هجوم فرهنگی "عربها"، مغولها و دیگر تهاجمات فرهنگی و عوامل اجتماعی و سیاسی، هنوز معتقد به وجود فرهنگ کهن و باستانی در ایران هستند، جای تعجب دارد.

نمونه دیگر، با یکی از پیش کسوتان زرتشتی در لندن تماسی اجمالی داشتم. او را از روی فروهر که به گردن داشت شناختم. او برای یکبار به ایران- یزد رفته بود. بعد از کمی صحبت، البته به انگلیسی، چون او حتی یک کلمه فارسی نمیدانست، از جیش عکسی را بیرون آورد، آن عکس بسیار شبیه به عکسهای "زرتشت" بود. از من پرسید "آیا او را میشناسم؟"، گفتم نه. گفت او "حضرت مشکل آسان است، ( " He is MOSHKEL-ASAN " ). با تعجب از او خواستم که جمله اش را تکرار کند. بله! او که یک کلمه فارسی نمیدانست؛ یک ترکیب زیبا از کلمه فارسی را بیان کرد، " مشکل-آسان، MOSHKEL-ASAN ". در ادامه توضیح داد مشکل-آسان، که ظاهرا یک "معصوم" بمانند معصومین شیعه معجزه نیز میکند، است. بقول خودش، حضرت مشکل-آسان ،" SAINT" است. او اضافه کرد که "وقتی مردم از او خواهش کنند و یا به او دعا کنند، "حضرت مشکل آسان" مشکل شان را برطرف خواهد کرد". بنظرم آمد که این ارزش مذهبی، توانائی حضرت مشکل آسان، که در دین زرتشت وجود دارد، بسیار شبیه به آنچه مسمانان شیعه از "معصومین" شان یاد میکنند است. این ارزش فرهنگی، چه آنرا یک ارزش خرافه پرستی یا چیز دیگری بنامیم، ارزش مشترکی است که هم در فرهنگ باستانی و هم در فرهنگ " سنتی یا اسلامی" موجود است. باید تاکید کنم که اینکه من یا شما این ارزش را "خوب" یا "بد" بدانیم و یا اصلا به آن، در زندگی  اجتماعی مان، هیچ بهائی ندهیم، چندان مهم نیست. آنچه مهم است، این ارزش مشترک، بین فرهنگ "کهن و باستانی" با فرهنگ "سنتی یا اسلامی"، در حال حاضر ارزش "غالب" فرهنگی و اجتماعی ماست.

سرکوب و تحقیر و حتی تحمیل های فرهنگی نیز از نمونه های تکراری تاریخ ماست. سرکوب و تحمیل فرهنگ و آیین زرتشتیان به زروانیان، یکی از این نمونه هاست. که در آن دوران، نوآوران زرتشتی، بدستور موبدها، آئین زروانیان را ضد فرهنگی تلقی کرده و آنرا  نابود کردند. البته این بدین معنی نیست که ما در قرن بیست و یکم رو به عقب نگاه کرده و با ارزشهای کنونی جامعه مان، وقایع آن دوران را مورد بررسی قرار دهیم. نتیجه برخورد آن دو فرهنگ، در هزاران سال پیش، بستر ساز فرهنگ بشریت، به معنی اعم آن، بوده و ما نمیتوانیم و بسیار اشتباه نیز هم میباشد که بر عملکرد آنها با معیارهای این دوره بر آنها قضاوت کنیم. این را از این جهت عنوان کردم که دوستداران فرهنگ ایرانی بدانند که تاریخ و فرهنگ درخشان این سرزمین بسیار طولانی تر از آنچه بنام فرهنگ کهن یا باستانی با ارزشهای فرهنگی رزتشتیان است، بوده. نمیشود تاریخ نیاکانمان را به زرتشت و فرهنگمان را آئین زرتشت ختم و محدود کنیم. ولی بخوبی میتوانیم از داشتن چنین تاریخی و سابقه فرهنگی، هر چند دور, بخود ببالیم.

بهر تقدیر، با توجه به این تجربه های شخصی، اینطور جمع بندی میکنم که، کسانی بودند برای زندگی کردن با ارزشهای فرهنگی و اجتماعی شان دست به مهاجرت زدند. آنها توانستند آئین نیاکان شان را به عنوان هویت ایرانیان "تمام و کمال" در خودشان برای مدتی حفظ کنند، البته برای یک مدت محدود، که بر ما طول آن پوشیده است. اما، حتی آنها هم با اینکه به قراردادشان با پادشاه هندوستان باقی ماندند و آمیزشی با بومیان آنجا نداشتند، بعد از سالها ارزشهای فرهنگی و اجتماعی شان دست خوش تغییر و تحول بسیار شد. ازاینرو تصور اینکه ما فرهنگی دست نخورده بنام "فرهنگ کهن یا باستانی" داریم و با رجوع کردن به آن میتوانیم مشکلات فرهنگی کنونی مان را رفع نماییم، چندان صحیح و منطقی نیست. چرا که چنین فرهنگی دیگر وجود خارجی ندارد، هر چند ارزشهای فرهنگی آن ثبت شده در کتابها تاریخی، شعر، هنرهای گوناگون و اثر باستانی موجود است.

همانطور که توضیح دادم اینطور نیست که ارزشهای فرهنگ کهن یا باستانی، بمانند ارزشهای فرهنگ ایرانیان یا پارسیان هندوستان، بی تاثیرو تغییر مانده باشد. تا آنجا که من میتوانم استدلال کنم، هیچ  فرهنگی "ناب" و دست نخورده، نخواهیم یافت. آنچه هست، نه فقط در مورد فرهنگ ایرانیان صادق است بلکه در مورد تمام فرهنگ ها جهان نیز مصداق دارد. هیچ فرهنگی ثابت نخواهد ماند. فرهنگها همراه با ارزشهایشان در حال تحول و تغییر هستند. چرا که فرهنگ هم بمانند مردم دارنده آن، زنده اند، دوران جوانی و تاثیر گذاری دارند و در پیری فرسوده و گوشه نشین میشوند. پس اگر چیزی در حال حاضر به نام ارزشهای فرهنگ باستانی مد نظر ماست، مسلما نمی تواند فرهنگ ۳۰۰۰ سال پیش باشد. آنها ارزشهایی هستند که ما باور داریم میتوانند هویت ملی و پیوندهای ملی ما را مستحکم و ارزشهای اجتماعی و در نتیجه ارزشهای فرهنگ ملی ما را شکوفا کنند. شاید بتوانیم آنها را بنوعی، پیش فرضهای سیاستهای فرهنگ "مطلوبمان" برای ساختن ارزشهای اجتماعی در نظر بگیریم.

در مورد ارزشهای "فرهنگ سنتی یا اسلامی" که بیشتر به عنوان ارزشهای فرهنگ اسلامی یاد میکنند. جا دارد که توجه کنیم که آنچه به عنوان ارزشهای فرهنگ اسلامی میشناسیم بمانند ارزشهای فرهنگ باستانی، دستخوش تحولات بسیار شده است. برای مثال فرهنگ شیعه گری در دوران صفویه شکوفا، متحول و فراگیر شد. ارزشهای این فرهنگی، که یک نمونه مشخص و روشن از تاثیر گذاری سیاستهای فرهنگی حاکمان صفویه بوده است، مشخصا در خصوص هویت سازی و ایجاد تفاوت "هویت ملی" مردم ایران در بین کشورهای اسلامی همسایه بود. حتما داستان "عمر کشان" را شنیده اید، این یکی از سیاستهای فرهنگی دوره صفویه بود تا ارزشهای فرهنگی و اجتماعی سنی گری، که خود در ابتداد از آن برخواسته بودند، را از ایران پاک کنند. حاکمان صفوی با مذهب "رسمی" جدیدشان، شیعه، توانست با تمرینهای مستمر در دراز مدت، به مردم ایران هویتی دیگر بدهند.

یکی از سیاستهای فرهنگی دیگر که تاثیر بسیار زیادی بر روی نسل حاضر و ایران مان داشته، سیاستهای فرهنگی آیت الله خمینی بود. با تحمیل این سیاستهای فرهنگی، او توانست که حاکمیت فقاهتی را به عنوان یک سیستم "مشروع" بر ایرانیان حاکم کند. این تحمیل، نتیجه گرفته از فرهنگ سیاسی نوینی که در دوران انقلاب اسلامی، در 1357 شکوفا شده بود، امکان پذیر شده است. فرهنگی که حاکمیت برای هویت و مشروعیت بخشیدن به خودش انتخاب و به مانند حاکمان صفویه، بر مردم با زور و شمشیر تحمیل میکند. اگر این سیاستهای فرهنگی استمرار یابد و سه تا چهار نسل ادامه پیدا کند، بی شک تبدیل به بخشی از ارزشها فرهنگ ملی مان در خواهد آمد. در اینجا باید توجه شما را به این نکته جلب کنم که آنچه به عنوان ارزشهای اجتماعی یا اسلامی در جامعه بشمار میاید، در واقع نتیجه سیاستهای فرهنگی حاکمیت از زمان خمینی تا کنون است که توانسته اند فرهنگ سیاسی کشور را تحت تاثیر فراوان قرار دهند. اما باز این ارزشها را نمیتوانیم به عنوان ارزشهای فرهنگ ایرانیان یا فرهنگ‌ ملی بحساب بیاوریم.

در خصوص ارزشهای فرهنگ مدرن، مردم ایران از دو دریچه با این ارزشها آشنا شدند. یکی مدیا- چه مجازی و چه غیر مجازی و دیگری مهاجرتهای های کلان ایرانیان به اروپا و آمریکا و مسافرتهای آنها به کشورهای دیگر، همچون ژاپن و تایلند بوده است.
توسط مدیا مردم از دریچه دوربینها، با ارزشهای فرهنگ هالیوودی که بخش خاصی از فرهنگ آمریکایی است، ارزشهای آنرا در چارچوب "متصورها"، "توهمات" واقعی "بصور" واقعیتی که میتواند برای آنها نیز وجود داشته باشد در نظر گرفتند. البته هالیوود گری - Holiwoodisation -  مختص به ایران نیست و بصورت یک فرهنگ پاپ در آمده است که ارزشهای خودش را بر فرهنگهای دیگر ملتها نیز تحمیل کرده است. از سوی دیگر، دنیای مجازی است که توانسته است فضا و مکان ها را درهم شکسته و ارزشهای بی زمان و مکانی را برای "مشتریانش" از طریق ایترنت فراهم کند. من وقتی که رقص یکی از هموطنانم با یک میله در جشن عروسی محلی در یوتیوب دیدم، متوجه نفوذ بالای ارزشهای "بی زمان و مکان" فرهنگی مجازی آن بر مردم ایران، حتی مناطق دور دست کشور شدم. باز باید قید کنم که فرهنگ "مدرن" نیز نمی تواند نمایانگر فرهنگ ملی مردم ایران باشد. هرچند شاهد نفوذ ارزشهای آن در جامعه و جایگزین شدن آن با ارزشهای اجتماعی مان هستیم، اما وسعت این جایگزینی و نفوذ آن آنچنان نبوده است که تحولات فرهنگی و اجتماعی ما را دست خوش تغییرات بنیادی کند. اما توانسته است که بخشی کوچکی از جامعه را به خود جلب کند.

در یک‌ جمع بندی مختصر، ما در زندگی روزمره مان با کلمه فرهنگ برخورد بسیاری میکنیم و با نماها و مفاهیم گوناگونی از آن ، که بیشتر ارزشهای اجتماعی است، برخورد میکنیم، برای مثال؛
فرهنگ نویسندگان
فرهنگ لاتها و "داش مشتیها"
فرهنگ کوچه و بازاری
و غیره که در بعضی اوقات، مفهوم رفتاری بخشی از مردم را به عنوان فرهنگ در نظر میگیریم. سوالی که اینجا از خود باید بپرسیم، این است؛ با توجه به آنچه که گفته شد، پس فرهنگ ایرانی، یا به عبارت دیگر فرهنگ ملی ایرانیان، چیست و چگونه میتوانیم مشخص کنیم که چه هست؟ پاسخ به این سوال، در واقع محور بحثم در مورد فرهنگ ملی است.

فرهنگ بمانند ماشین آینگما، رمز گشای روابط، پیوندها، عرف های اجتماعی و در کل هر آنچه به "ما"، به عنوان شهروندان، مردم و یا ملت امکان میدهد که خودمان را بصورت "ما" ببینیم، است. فرهنگ ملی با تمام تفسیرها و تعریفهائی که از آن بیان شده، که به بعضی از آنها در بخش دیگر اشاره خواهم کرد، هماهنگ بوده یا تضاد آنچنانی با بحث ما در این یاداشت نخواهند داشت. آنچه که لازم به تاکید است این است که ارزشهای اجتماعی که توسط سیاستهای فرهنگی سیستمهای حاکم تبیین و به جامعه آموخته و یا تحمیل میشود را نباید با ارزشهای فرهنگی یکی دانست. از اینرو برای درک روشن از فرهنگ ملی و مشخص کردن حدود آن، البته تا آنجا که امکان داشته باشد، نیازمند به روشی هستیم که فرهنگی ملی و خصوصیات آنرا برای ما مشخص نماید.

امکان این مهم با تصور اینکه فرهنگ ملی مان را با مطالعه خط، شعر، سازه های معماری، هنر و .‌..  میتوانیم بشناسیم اشتباه است. چرا که با مطالعه اینها، حتی اگر دقیق هم باشد، نمیتوانیم روابط و پیوندها بین افراد جامعه که با هم در تماس اند  و در حال زندگی هستند را درک کنیم. نوشته های تاریخی یا خواندن شعرهای شاعران بزرگ و مکتب سازان مان، برای آنهائی که توان خواندن آنها را ندارند و اگر هم توانش را داشته باشند قادر به درکشان نیستند، نمیتواند ایجاد کننده و مشخص کننده فرهنگی ملی ایرانیان شود. در حالی که مردم چه آنهائی که توانائی درک نوشته های تاریخی و شعر شاعران مکتب ساز را داشته و یا نداشته باشند، در جامعه در حال زندگی و بر قراری ارتباطات و پیوندهای اجتماعی با هم هستند. همینطور با مطالعه سازه های معماری و هنری و باستانی مشترک مان، که بی هیچ شکی یکی از بزرگترین افتخارات بشریت است، نیز نمیتوانیم به درک فرهنگ ملی مان برسیم. چرا که تعداد افرادی که این سازه های معماری و باستانی را درک و میشناسند، اندک هستند. توانائی های این تعداد اندک نمیتوانند به عنوان توانائیهای تمامی مردم در درک فرهنگ ملی شان تلقی شود.

پس با این شاخصهای فرهنگی نمیتوانیم فرهنگ ملی مان را بشناسیم. مفاهیم و کدهای اجتماعی میباید قابل درک برای تمامی افراد جامعه باشد. پس نتیجه میگیریم یک یا چند عامل دیگری وجود دارد که مشخص کننده رفتارها و تعیین کننده بازتابهای ما نسبت به رویدادها، برخوردها، کد گذاریها و تاثیر گذاری بر روی "قضاوتهای" ماست. باید این نکته را عنوان کرد که ارزشهای فرهنگ ملی چیزی نیست که تمام افراد جامعه به صورت یکسان آنها را در خود داشته باشند، اما تمام افراد جامعه بوجود این ارزشها آگاه هستند. از این رو است که ما قادر به درک رفتارهای اجتماعی، کد گذاریها و راز گشاهایشان افراد جامعه مان هستیم. اینها همان توانائی های ماست که میتوانیم بدون حرف زدن با یکدیگر، خواندن، و حتی دیدن یکدیگر بدانیم یا حداقل حدس بزنیم که "طرف مقابل" یا دیگر اعضا جامعه چگونه مفاهیم و رفتارهای یکدیگر را درک و یا نسبت به آنها بازتاب از خود نشان میدهند. این درست همان کلید گمشده ای است که بعد از آسیب شناسیهای اجتماعی از قلم می افتاده. به‌ همین دلیل است که این نظام سیاسی میتواند با سیاستهای فرهنگی اش شرایط "زیستی اش" را فراهم کرد و به حیاتش ادامه دهد. خب، چگونه میتوانیم این فرهنگ ملی را بشناسیم؟ چگونه میتوانیم "ضعفها" و "کژیهای" آن را از آن بزدایم؟

برای پاسخ به این سوالهای مهم، باید دید که چگونه میتوانیم فرهنگ ملی را بشناسیم. نکته اول راه این است که قبول کنیم که فرهنگ به مانند یک موجود زنده که بطور دائم در حال تکامل و تغییر و دارای پیچیدگیهای خاص خودشان است، می باشد. اگر خواننده این فرض را به عنوان اصل اول ما در این گذارآشنائی بپذیرد، مشخصا برایش روشن خواهد بود که ارزشهای فرهنگ ملی را نمیتوان با ارزشهای "فرهنگی کهن یا باستانی"، فرهنگ سنتی یا اسلامی" و یا "فرهنگ مدرن"، که امکان دارد تعداد بسیار کمی از مردم جامعه آنها را در جامعه به نمایش بگذارد، دانست. روش شناسائی و درک ارزشهای فرهنگ ملی، شاید برای اولین بار توسط  گیرت هافستد، Geert Hofstede ، معرفی شد. من اولین بار که کارهای گیرت هافستد، Geert Hofstede را مطالعه کردم متوجه شدم که روش بررسی فرهنگ و چگونگی تحولات آن در جامعه، بصورت عملی امکان پذیر است. آنچه کار هافستد را به صورت یک شاهکار درآورده، این بود، که او توسط سیستمی ارزشهای فرهنگی جامعه را بصورت عینی مورد بررسی قرار داد و حتی توانست ارزشهای فرهنگی بین فرهنگهای ملی دیگر کشورها را بخوبی با هم مقایسه و مورد مطالعه قرار دهد. از سیستم هافستد برای برنامه ریزی درازمدت و به اجرا درآوردن طرح اقتصادی و صنعتی، حتی در مورد طرحهای آموزشی و پروژه های سیاسی-مدنی، استفاده فراوانی میتوان کرد.

کمی در باره تاریخچه تحقیقات هافستد بگویم؛ در سال 1967 شرکت آی بی ام متوجه ناهماهنگی بازده کاری بین شعبه هایش در کشورهای مختلف جهان شد. از این رو ای بی ام گروهی از کارشناسان، در زمینه های مختلف علوم انسانی تحت نظر هافستد جهت بررسی و تحقیق و کاشف علل این نا هماهنگی ها در بین این شعبه هایش، گردآوری کرد. هافستد و هیئت تحت نظارتش تحقیقاتشان را بصورت گسترده ای بر روی تمامی شعبه های ای بی ام در کشورهای جهان انجام داده و نتیجه تحقیقاتش، در خصوص ای بی ام، را در سال 1973 به پایان رساند. اما هافستد تحقیقاتش در این زمینه ، Cross- Cultural Management ، تا سال 2010 ادامه داد. حاصل تحقیقات 37 ساله او طبقه بندی ارزشهای فرهنگی در شش حوزه شد.

قبل از اینکه به سیستم هافستد بپردازم، لازم است مختصر توضیحی در رابطه با ارزشها و تمرینها، که زیر بنای سیستم هافستد است، بپردازم تا زمینه بحثم روشن تر شود. نمودار (2)، نحوه و ارتباط تمرین و عمل با ارزشها است. برای مثال در محل کار بیشترین ظرفیت تمرین در سازمان و نهادهای اقتصادی است و  کمترین درجه، ارزش موجود آن است. بررسی این دو فضا، تمرین و ارزش، نشان میدهد که رابطه ارزش و تمرین یک رابطه معکوس است. دلیل آن هم روشن است، چون برای بوجود آمدن ارزش نیاز به تمرین و عمل به یک گزینه اجتماعی است. وقتی که آن گزینه در بین مردم دارای ارزش شد، دیگر نیازی به تمرین یا تحمیل آن نیست. برای اینکه مردم تمکین به "حجاب" کنند، برای مثال، در ابتدا مردم را به تمرین و یا عمل به آن مجبور میکنند، یعنی تمرین و عمل به آن باید چنان گسترده بشود که بعدها بدون فشار, به عنوان "ارزش اجتماعی" مردم بدون چون و چرا اجرا کنند. این همان رابطه سیاستهای فرهنگی با تحولات ارزشهای اجتماعی است که در بخش آینده به آن بیشتر میپردازم.

نمودار (2)

همانطور که در بالا آوردم، هافستد شش حوزه ارزشی را با تحقیقاتش مشخص کرد.

این شش حوزه عبارت است از؛
1- رابطه قدرت در جامعه – سلسله مراتب قدرت در جامعه- یا فاصله قدرت در جامعه.
2- اجتناب از نامعلوم
3- فردگرائی – جمع گرائی
4- مردانگی - زنانگی، یا مرکزیت کار در مقابل مرکزیت افراد
5- آینده نگری
6- چشم پوشی (بخشیدن) در مقابل محدود سازی فردی
هافستد، در مطالعه و تحقیقاتش، بر روی شعبه های مختلف ای بی ام در کشورهای مختالف متوجه تفاوتهای رفتاری بین کارکنان شعبه ها، فرهنگ ملی- National Culture -با هم و حتی تفاوت رفتاری بین کارکنان قسمتهای کاری مختلف یک شعبه، فرهنگ شغلی – Occupational Culture  - با هم شد. او در تحقیقات مشابه بر روی شرکتهای دیگر بمانند ای بی ام، متوجه تفاوتهای ارزشی بین شرکتهای مختلف بمانند ای بی ام، گوگل، میکروسفت و ... شده و توانست فرهنگ سازمانی- Organisational Culture را معرفی کند. او در تحقیقاتش ثابت کرد که هر شرکتی برای خودش فرهنگ مشخص و تعریف شده ای برای کارکنانش دارد. فرهنگ سازمانی در شرکتهای کلان را به هئیت رییسه آن شرکت منصوب میکنند.

همانطور که در بالا آمده، هافستد تشخیص داد که تمام کارکنان قسمت های خاص، بمانند رانندگان، اداری و ... در شعبه های آی بی ام در کشورهای مختلف، رفتار و ارزشهای مشابهی از خودشان نشان میدهد. برای مثل در قسمت کارگزینی، کارمندان شعبه آی بی ام در کشور چین- برای مثال- ارزشهای مشترک خاصی با کارمندان کارگزینی شعبه فرانسه از خود نشان میدهند. او با مشخص کردن این اشتراکات، کارمندان قسمتهای مشابه شعبه های مختلف ای بی ام در کشورهای مختلف، توانست وجود فرهنگ کاری، Occupational Culture را به اثبات برساند. زیبایی کار او در استنتاج و مشخص کردن ارزشها و مفاهیم؛ فرهنگ شغلی و فرهنگ سازمانی بود. او توانست با خارج کردن این ارزشها، ارزشهای متمایزی را در بین کارکنان شعبه های مختلف ای بی ام کشف کند این ارزشهای متمایز هر شعبه در واقع نمایانگر ارزشهای فرهنگ ملی کشوری بود که آن شعبه در آنجا استقرار داشت.

در واقع او توانست نشان دهد که فرهنگ ملی را چگونه میتوان ثابت و تعریف کرد. روش او، بصورت مختصر و کوتاه، به این صورت است.

فرهنگ ملی = مشترکات فرهنگی کارمندان شعبه - ( ارزشها فرهنگ سازمانی + ارزشها و رفتارهای حرفه ای)

هافستد با تهیه پرسشنامه ای مفصل که به تمامی کارکنان شعبه های ای بی ام جهت پاسخگویی داده بود، توانست فرهنگ ملی کشورهای مختلف را در شش حوزه بالا تعریف و مشخص کند. باید توجه داشت که چون این پرسشنامه به کارمندان ای بی ام داده شده بود، پس او خود بخود تفاوت ارزشهای فرهنگ سازمانی را از بررسیهایش خارج کرده بود. همچنین او ارزشهای فرهنگ شغلی، که از مجموعه ارزشهای فرهنگ شغلی کلیه شعبه های آّ بی ام بدست آورده بود، را از نتیجه بررسی پرسشنامه ها حذف کرده. در نتیجه آنچه که باقی مانده بود در واقع نمایانگر ارزشهای فرهنگ ملی معرفی کرده.

در زیر به چهار حوزه از شش حوزه هافستد در جدولهائی که نمایانگر تفاوت و در عین حال روشنگر آنها نیز است پرداخته شده است. بعد از توضیح هر حوزه، که در جدول مربوطه آمده، به جدول ردبندی ارزشهای فرهنگی 50 کشور، که توسط هافستد در بین سالهای 1967 تا 1973 انجام داده بود، از جمله ایران را برای بررسی و مطالعه شما آورده شده است.

جدول (1)

جدول ردبندی هافستد، بر اساس تفاوت ارزشی جوامع در رابطه با فاصله "کوتاه" و "طولانی" از قدرت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ردبندی هافستد، بر اساس تفاوت ارزشی جوامع در رابطه با ضعف و قدرت در برابر"نامعلوم".

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ردبندی هافستد، بر اساس تفاوت ارزشی جوامع در رابطه با انسجام گرایانه و فردگرایانه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ردبندی هافستد، بر اساس تفاوت ارزشی جوامع در رابطه با مردانگی و زنانگی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با مطالعه جدولهای 1،2،3 و 4 و بررسی جدولهای مقایسی تحقیقات هافستد در بین سالهای 67 ات 73 میلادی، میتوانیم با ارزشهائی فرهنگی که مردم یک جامعه اختیار و یا قبول کردن را شناسائی کنیم. به توسط همین ارزشهای فرهنگی که در جدولهای 1،2،3 و 4 روشن کردیم، میتوان رفتارهای اجتماعی و نحوه قضاوت و همسوئی مردم یک جامعه را در روندها و تحولات اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی ارزیابی کنیم. این توانائی که ما بتوانیم جامعه خودمان را ارزیابی کنیم، این اجازه را به ما میدهد، با در نظر داشتن ارزشهای فرهنگ ملی مان، چگونگی تغییرات و تحولات رفتارها و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی جامعه مان را بشناسیم و روند تحولات و تغییرات آنرا درک کرده و در صورت امکان بر روی آنها تاثیر گذار باشیم. با درک صحیح از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، ما قادر خواهیم شد که در برنامه ریزیها و یا تبیین پروژه سیاسی-فرهنگی مان در برابر سیاستهای فرهنگی حاکمیت، واقع بینانه تر طراحی و به اجرا در آوریم.

بر اساس ارزشهای فرهنگی هافستد در سال 1973 بین کشور ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، نمودار (3) ترسیم شده است. از روی این نمودار تفاوتها و اشتراکهای ارزشی بین این کشورها قابل مشاهده است. آنچه باید به آن توجه بیشتری کرد این است که؛

الف) ارزشهای فرهنگی، اجتماعی حتی رفتارهای سیاسی  و غیره فقط و فقط در قیاس با جوامع دیگر یا با سابقه قبلی شان قابل درک و مشخص کردن است.

ب)  ارزشهای فرهنگی، اجتماعی حتی رفتارهای سیاسی  و غیره بین دو جامعه قابل قیاس است. برای مقایسه آنها حتما معیارهای انتخاب شده میباید از یک "جنس" انتخاب شده باشند.

ت) هیچ ارزشی قابل بررسی، شناخت و کاربری بخودی خود نداشته و امکان استفاده از آن در هیچ زمینه ای نیست. برای مثال، ارزش خانواد در فرهنگ ایرانیان بخودی خود بی مفهوم است. ولی اگر ارزش خانواده، با معیارهای مشخص، بین فرهنگ ایرانیان و ژاپنیان را بخواهیم مقایسه و مورد بررسی قرار دهیم، امکان پذیر میباشد.  تحولات و تغییرات ارزش خانواده در بین سالهای 1356 و 1396 قابل بررسی و شناسائی است. البته معیارهای ارزشی این مقایسه باید مشخص شده باشد. برای مثال، این معیارها میزان طلاق، میزان دعواهای خانوادگی که در دادگستری مطرح شده و یا میزان ازدواجهای غیر فامیلی میتوان نامبرد.

پ) باید در نظر داشت که احتمال اینکه نمودارهای ارزشهای فرهنگی بصورت یک متحدالاضلاع درآید، تقریبا صفر است. این بدین دلیل است که در هیچ جامعه ای افراد آن ارزشهای فرهنگی خودشان را به یک صورت در جامعه عرضه نمیکنند. از سوی دیگر، تمامی اعضا یک جامعه ارزشهای فرهنگی یکسانی نیز ندارند. برای مثال شما در تهران میتوانید گروهی را شناسائی کنید که ارزشهای "زنانگی" را بصورت بالائی از خود نشان میدهند، مثال رفتار تهرانیان نسبت به همجنسگرایان. در همان زمان و با همان معیارهای سنجشی، در سیستان و بلوچستان، شما میتوانید گروهی از مردم را شناسائی کنید که اراین مطلب در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۶ نوشته شده است.

برای بیان دیدگاه خود باید در سایت عضو شوید. عضویت ساده و سریع می باشد، از لینک بالای صفحه استفاده کنید.

تماس با ما شهروند خبرنگار سخن ما
ما در صفحات اجتماعی

کاربر گرامی:

نکات زیر را هنگام ثبت نام مد نظر قرار دهید:

نام حقیقی
ایمیل
نام کاربری
کلمه عبور
تکرار کلمه عبور
سوال امنیتی ﻟﻂﻔﺎ ﻛﻠﻤﻪ ﻻﺗﻴﻦ ﺭا ﺩﺭ " ﭘﺎﺳﺦ " ﺗﺎﻳﭗ ﻛﻨﻴﺪ. CxzB
پاسخ سوال امنیتی
خروج

در صورتی که رمز عبور خود را فراموش کرده اید به این صفحه مراجعه نمایید.

خروج