ورود عضویت
بلاى اسمانى يا ...؟!

 

 

 

 

 

 

 

اين عكس رو تو يكى از وبسايتا ديدم با يه مطلبى زيرش ، بمحض ديدن تصوير بخودم گفتم  باز بلاى اسمانى اومده و نصيب يكى از بنده هاى خدا شده و اينجور خونه و كاشونشو ويرون كرده، خيلى ناراحت شدم در حين خوندن مطلب  پيش خودم داشتم اتفاقايى كه مى تونسته افتاده باشه رو بررسى ميكردم تا يجورى بخودم ثابت كنم قبل اينكه از مطلب بفهمم چى شده، هوش سرشارم بهم ميگه كه چى شده، اول بذهنم زلزله رسيد بلافاصله گفتم نه، احتمالش كمه چون خونه هاى دوروبر خراب نشده، بعد گفتم شايد طوفان امده درختى چيزى روى اين خونه افتاده كه باز هم ديدم بعيده چون نه اثرى از درخت بود نه اصلاً اثرى از طوفان توى خيابون، همينطور كه اين احتمالهارو تو ذهنم حلاجى ميكردم، به جايى رسيدم كه متن مقاله به من گفت كه چى شده، متاسفانه اون خانه بر اثر جهالت خراب شده، بر اثر تبعيض خراب شده، بخاطر مقاومت و اصرار بر عقيده خود و نپذيرفتن مسلك ديگرى خراب شده، اون خونه به خاطر بلاى نظام جمهورى اسلامى خراب شده، نظامى كه ٣٤ سال خونه و اشيانه خيلى ها رو ويرون كرده و جان خيلى از انسانها رو گرفته، خيلى ها رو هم به مجبور به ترك كشورشون كرده تا مأمن ارامش و اسايششون رو تو يه كشور ديگه پيدا كنن. پيش خودم گفتم مگه ميشه خونه و كاشانه يك انسان رو بخاطر اينكه عقيده اى غير از عقيده اكثريت داره به يك ويرانه تبديل كرد، پس اينكه دين اسلام دين رأفت هست مصداقش كجاست، حتى در عصر جهالت اعراب كه حضرت محمد (ص) ظهور كرد، كفار ان زمان مكه چنين رفتارى با حضرت و يارانش نكردند كه اكنون در ايران پس از ١٤٠٠ سال با هموطن و هم نوع خود مى كنند. براى روشن شدن اين موضوع سراغ قران رفتم كه نظرم به ايه هاى ٢٧ و ٢٨ سوره نور جلب شد:
در اين ايه قرآن در خصوص مصونیت مسکن به صراحت سخن گفته و افراد را حتى از ورود به منازل دیگران بدون اجازه آنان، منع نموده است:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَى لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ» (نور، 27و28)؛ «ای مؤمنان وارد خانه­هایی نشوید که متعلّق به شما نیست، مگر بعد از اجازه گرفتن (با زنگ زدن یا در کوبیدن و کارهایی غیر اینها) و سلام کردن بر ساکنان آن. این کار برای شما بهتر است (از ورود بدون اجازه و سلام). امید است شما (این دو چیز را به هنگام رفتن به منازل دیگران رعایت کنید و آنها را) مد نظر داشته باشید. اگر کسی را در خانه­ها نیافتید (که به شما اجازه دهد)، به آنجاها داخل نشوید تا (کسی پیدا آید و) به شما اجازه داده شود. اگر هم به شما (اجازه داده نشد و) گفتند: برگردید، پس برگردید (و اصرار نکنید). این (کار رجوع، زیبنده­تر به حالتان و) پاک­تر برایتان می­باشد. خدا بس آگاه از کارهایی است که می­کنید (پس با رهنمودهای او مخالفت نورزید)»
و در سوره بقره ايه ١٩٠ ميفرمايد: وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ» (بقره، 190)؛ «و تجاوز و تعدّی نکنید؛ زیرا خداوند تجاوزگران را دوست نمی­دارد»
همچنين در جاى ديگر براى رفتار بر اساس قسط و عدالت ميفرمايد: : «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25)؛ «ما پیغمبران خود را همراه با دلایل متقن و معجزات روشن (به میان مردم) روانه کرده­ایم، و با آنان کتابهای (آسمانی و قوانین) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل نموده­ایم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».
دينى كه اينهمه به برخورد بر اساس عدالت با افراد جامعه چه مسلمان و چه غير مسلمان تاكيد داشته، چگونه ميشود كه در نظام جمهورى اسلامى كه خود را طلايه دار اجراى مفاهيم قرانى و اسلامى ميداند، چنين برخوردى با شهروندان خود كند. 
از طرف ديگر چگونه مى شود در كشورى تا اين حد برخورد دوگانه انجام پذيرد،از يكسو براى حمايت از مردم كشورى ديگر،روزى را نام نهند و در تبليغ جهانى ان سخت كوشا باشند (روز قدس) و از سوى ديگر با هموطن خود چنين برخورد غير انسانى كنند كه خانه اى كه بعد از سالها تلاش بعنوان مأمن ارامش ساكنين ان ميباشد چنين ويران گردد. 


اين نظام به اصطلاح اسلامى كه با شعار حمايت از مستضعفان و برقرارى قسط و عدل به قدرت رسيد، پايبند به اصول  قانون اساسى كه خود تعيين كرده نيست كه حتى اگر به اصول و قوانينى كه خود تعيين كرده پايبند بود از بروز چنين اتفاقى مى توانست ممانعت نمايد،انچنانكه در اصل چهاردهم قانون اساسى خود بيان ميدارد:

" به‏ حکم‏ آیه‏ شریفه‏ "لاینهاکم‏ الله‏ عن‏ الدین‏ لم‏ یقاتلوکم‏
فی‏ الدین‏ و لم‏ یخرجوکم‏ من‏ دیارکم‏ ان‏ تبروهم‏ و تقسطوا الیهم‏ ان‏ الله‏
یحب‏ المقسطین‏" دولت‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ و مسلمانان‏ موظفند نسبت‏ به‏ افراد
غیر مسلمان‏ با اخلاق‏ حسنه‏ و قسط و عدل‏ اسلامی‏ عمل‏ نمایند و حقوق‏ انسانی‏
آنان‏ را رعایت‏ کنند. این‏ اصل‏ در حق‏ کسانی‏ اعتبار دارد که‏ بر ضد اسلام‏ و
جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ توطئه‏ و اقدام‏ نکنند."
هچنين در اصل بيست و دوم و بيست و سوم اشعار ميدارد:

"اصل‏ بیست و دوم: حیثیت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسکن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏
است‏ مگر در مواردی‏ که‏ قانون‏ تجویز کند."

"اصل‏ بیست و سوم: تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏
عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد."
همچنين در اصول سى يكم و چهل سوم قانون اساسى به داشتن مسكن بعنوان يك حق براى هر فرد ايرانى و هچنين وظيفه دولت جهت تامين مايحتاج اوليه زندگى تاكيد دارد؛
"اصل‏ سی و یکم: داشتن‏ مسکن‏ متناسب‏ با نیاز، حق‏ هر فرد و خانواده‏ ایرانی‏
است‏. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعایت‏ اولویت‏ برای‏ آنها که‏ نیازمندترند به‏ خصوص‏
روستانشینان‏ و کارگران‏ زمینه‏ اجرای‏ این‏ اصل‏ را فراهم‏ کند."
 
"اصل‏ چهل و سوم: برای‏ تأمین‏ استقلال‏ اقتصادی‏ جامعه‏ و ریشه‏ کن‏ کردن‏ فقر و
محرومیت‏ و برآوردن‏ نیازهای‏ انسان‏ در جریان‏ رشد، با حفظ آزادی‏ او، اقتصاد
جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ بر اساس‏ ضوابط زیر استوار می‏ شود:
‎‎‎‎‎‎1 - تأمین‏ نیازهای‏ اساسی‏: مسکن‏، خوراک‏، پوشاک‏، بهداشت‏، درمان‏،
آموزش‏ و پرورش‏ و امکانات‏ لازم‏ برای‏ تشکیل‏ خانواده‏ برای‏ همه‏."

همه ان دلايل بالا اين سوال را در ذهن من ايجاد مى كند كه چرا نظام جمهورى اسلامى ايران چنين برخوردى را با شهروندان خود مى كند ايا اين خود بنوعى نسل كشى نيست؟! و واقعا هدف از اينگونه تبعيضات چيست؟
نظام جمهورى اسلامى براى حفظ وبقاء خود در سى و چهار سال گذشته مدام به حذف افكار و سياست هاى مخالف خود در بخش سياسى نموده است كه در اين راستا از حذف ملى مذهبيون در عنفوان انقلاب از صفحه سياسى كشور و سپس كشتار سال ٦٧ كه خود يك جنايت بزرگ عليه بشريت است را نام برد، همچنين نظام حتى پاى خود را فراتر از مرزهاى ايران نهاد و به حذف عناصر سياسى خارج از ايران نيز پرداخت كه مى توان  از قتل شاپور بختيار در فرانسه و كشتار سران كرد در رستوران ميكونوس المان ياد كرد.
چنين روندى را جمهورى اسلامى ايران در خصوص اديان، مذاهب و تفكرات ديگر داخل كشور در پيش گرفت كه از جمله انان مى توان به عدم به رسميت شناختن ديانت بهائى و ممانعت از تحصيل فرزندان انان در سطوح بالاى دانشگاهى مگر انكه به دين اسلام بپيوندند از بدو انقلاب اسلامى و همچنين از دستگيرى نو كيشان مسيحى،بازداشت ٦ مدير ديانت بهائى در ايران و همچنين محدود كردن فعاليت زردشتيان و كليميان در ايران را نام برد. 
اين نظام براى بقاى خود از هيچكارى دريغ نمى ورزد چنانكه در سالهاى اخير شروع به حذف تدريجى علوم انسانى از دروس دانشگاهى و همچنين اضافه كردن دروسى چون مداحى و علوم قرانى در دانشگاهها نموده تا روحيه و دانش تفكرات انتقادى را در ايران پايين بياورند و جوانانى را تربيت نمايد كه مطيع چشم و گوش بسته ولايت فقيه باشند تا در صورت لزوم براى اهداف خود از انان استفاده نمايند و براى نيل به اهداف خود تا جائي پيش رفته اند كه تفكيك جنسيتى را نيز در دانشگاهها  اغاز نموده اند. 
در پايان بايد به اين اشاره كنم كه عكس بالا كاشانه يك هموطن بهائى ميباشد. 

مهرداد ا

این مطلب در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ نوشته شده است.

برای بیان دیدگاه خود باید در سایت عضو شوید. عضویت ساده و سریع می باشد، از لینک بالای صفحه استفاده کنید.

تماس با ما شهروند خبرنگار سخن ما
ما در صفحات اجتماعی

کاربر گرامی:

نکات زیر را هنگام ثبت نام مد نظر قرار دهید:

نام حقیقی
ایمیل
نام کاربری
کلمه عبور
تکرار کلمه عبور
سوال امنیتی ﻟﻂﻔﺎ ﻛﻠﻤﻪ ﻻﺗﻴﻦ ﺭا ﺩﺭ " ﭘﺎﺳﺦ " ﺗﺎﻳﭗ ﻛﻨﻴﺪ. BNMsed
پاسخ سوال امنیتی
خروج

در صورتی که رمز عبور خود را فراموش کرده اید به این صفحه مراجعه نمایید.

خروج